شمس الدين رشديه
108
سوانح عمر ( فارسى )
و خودرائى قدمى فراتر نهد . اين بود كه آتش روزبروز تيزتر و انقلاب شديدتر ميشد ، بخصوص كه مردم فهميدند عين الدوله همه وعدههايش دروغ و براى فريب دادن علما بوده است . پس از آنكه دو سيد در بازار امامزاده زيد كشته شد ، علما باعتراض تمام تهران را ترك كرده بقم مهاجرت كردند . كار بالا گرفت و روزبروز هم جمعيت سفارت انگليس بيشتر ميشد . بالاخره مردم دست بدامن سفير انگليس شده از او خواستند كه عرض و دادخواهى مردم را به گوش پادشاه برساند ، و جريان تلخ پايتخت را پيش پادشاه بازگو كند . سفير انگليس از پادشاه استدعاى وقت ملاقات كرده ، پس از دو روز بحضور شاه بار يافت . قضا را در همان روزها بمناسبت بهار رعد و برق سختى شده ، غرش شديد رعد شاه را ميترساند و ميلرزاند . چون سفير بحضور پادشاه رسيد و شكايت فراوان مردم را بشاه عرض كرده ميگويد ، « مردم از جان و مال خودشان ايمن نيستند و عدالت ميخواهند ، و رفتار مامورين دولت با مردم تحملپذير نيست ، و جريان بازار را شرح ميدهد » . كشته شدن دو سيد بخصوص شاه را سخت پريشان مىكند . شاه عين الدوله را احضار كرده ميگويد ، « اين چه كارهائيست كه ميكنيد ؟ چه رفتاريست پيش گرفتهايد ؟ مردم از دست شما بستوه آمدهاند . از من عدالت و عدالتخانه ميخواهند . » عين الدوله ميگويد ، « قربان بحرفهاى پوچ مردم كه نميشود ترتيب اثر داد و خواستههاى مردم را كه نميتوان بكرسى نشاند . » سفير ميگويد ، « ديروز در قضيه رژى چون مردم مخالفت كردند ، امتياز ما را لغو كرديد و عذر ما را خواستيد و گفتيد دولت با شما موافق است ، ولى با اراده مردم نميشود مخالفت كرد . امروز هم همان مردم تقاضاى عدالتخانه را دارند با اراده مردم نميشود مخالفت كرد . » مظفر الدين شاه بفكر فرو رفت و ضمنا بفكرش چنين رسيد كه كشته شدن دو سيد در همان روزى بوده است كه آن رعدوبرق مدهش اتفاق افتاده بود . بسفير انگليس گفت ، « محبت ما را بمردم پايتخت ابلاغ كنيد ، و به متحصنين سفارت اطمينان بدهيد كه شخصا درصدد تهيه وسائل آسايش مردم و بسط عدالت هستم . آسوده باشند . » ( الحق نيتش همينطور بود ) . عين الدوله از صدارت افتاد ، و ميرزا نصر إله خان مشير الدوله صدر اعظم شده . در تاسيس عدالتخانه بزرگان از طرف دولت دعوت شده به نوشتن قانون عدالتخانه ، و انتخاب وكلا و غيره بنام قانون اساسى پرداختند . چون مشير الدوله برموز سياست آشنا بود مقدمات كار را خوب فراهم كرد ، و با راهنمائيهائى كه ميرسيد مقدمات كار خوب فراهم شد . قانون اساسى نوشته شد و بامضاى مظفر الدين شاه رسيد . ( 14 جمادى الثانى 1324 ) . چون مرض شاه شدت كرده بود ، محمد على ميرزا احضار شد و قانون را بامضاى او هم رسانيده به تهيه مقدمات افتتاح مجلس شورا پرداختند . انتخاب اول صنفى بود از هر